امروز حالم بهتر شده یعنی نسبت به دیروز بهتر بودم حال مادرم هم خوب نیست به هر حال به غیر از دعا و رعایت حالش کاری نمی تونم انجام بدم این نامه نگاری های پیشنهادات انجام شه و کار و ادامه تحصیلم درست شه فکر کنم از نظر روحی خیلی کمک می کنه تا روحیه پیدا کنه و رو به بهبود بره .
امروز هم احساس کردم یکی داشت تعقیبم میکرد و احساس کردم طوری حرکت میکرد که من حتما اینو بدونم و چند روز هم یکی از غاریان قران هم خیلی نزدیک من حرکت کرد و رد شد و همین طور یکی از این هم پایگاهی های زمان جنگ که معمولا اعتنایی نمی کرد بوقی زد و خواست مثلا برسونه من هم تشکر کردم و راه خودم رو گرفتم و اومدم ! به هر حال من به اینها توجه نمی کنم ! و سرم به کار خودم هست!
در مورد ازدواج هم ؛ منتظر ازدواج اون دختر هستم و یا اینکه خانوده اش اجازه بدهند ما حرفمان را بزنیم و مطمئنا تا زمانی که وضعیت ادامه تحصیلم مشخص نشود و همین طور اشتغالم درست نشود و منافع مادی و معنوی پیشنهادات داده نشود در زمینه ازدباج هم من کاری نمی تونم انجام بدم ! یعنی ازدواج فرمایشی رو من نمی تونم زیر بارش برم چون خلاف شرع است! اصولیش هم باید مقدماتش فراهم بشه!
تلویزیون هم غروب یه برنامه در مورد علامه جعفری پخش میکرد که بخش اخری شو فقط رسیدم و دیدم به یاد روزهای دانشکده فنی و جلسات ایشون افتادم و همین طور سایر جاهایی که من معمولا اگر جلسه داشتند می رفتم و حیف که ماها معمولا وقتی اینهارو از دست دادیم به فکر گرامیداشت اینها می افتیم و تا هستند واقعا آنچنان که باید ازشون استفاده نمیشه ! به هر حال تعدادی از سی دی های این استاد را گرفته ام و هر از چند گاهی گوش میدم ! و من همیشه فکر میکنم هستند و وقتی سخنرانی شون رو گوش میدم فکر کنم که انگار همین چند ساعت قبل ضبط شده ! ولی باید واقعیت رو پذیرفت که استاد سخنرانی جدیدی در این چند سال اخیر نداشته اند !
این شهرستان بودن یه عیبش همینه که نمیشه از این جلسات تهران یا قم استفاده کرد ایکاش حال مادرم خوب شه تا دوباره بتونم به این جلسات بیشتر برم
این زنجان هم که کسی نیست پیگیری کنه تا این شخصیت ها بیان و سخنرانی مستمر داشته باشند واقعا فکر میکنم این افراد استقبال کنند این علمایی که من می شناسم منتظر هستند که کسی بیاد اینها رو دعوت کنند اما متاسفانه این جبهه گیری های مختلف و باندبازی های کاذب مانع بزرگی در مقابل رفت و امد اشخاص اهل فکر و دانشمند به این شهر است.
واقعا اگر کسی به فعال کردن حوزه و دانشگاه ها در این استان کمک کند کار بنیادی و اساسی در زمینه رونق گرفتن محافل سخنرانی و دوره های مختلف در این شهر کرده است. یعنی اگر طرح های جامع دانشگاه ها دراین استان اجرایی شود و همین طور این شهرک دانشگاهی ایجادش سرعت بگیرد و این مدارس مخروبه و مساجد قدیمی که زمانی هر یک بخشی از یک حوزه علمی پرشوری بوده است احیا شوند ٬ بخش اعظمی از کار انجام شده است .
به هر حال با حال بد به نماز جمعه هم رفتم و متاسفانه این نماز جمعه زنجان کم کم داره استراحت گاه پیر و پاتالها میشه و واقعا باید یک فکری به حال فعال سازی نماز جمعه بشه و از این سخنرانی های قبل از خطبه ها و خود خطبه ها به خوبی استفاده شود. البته من قبلا مطالبی رو به یکی از امامان جمعه موقت نوشتم و دادم اما مثل اینکه خبری نشد!
به هر حال دارم در این مورد هم یک کاری رو انجام میدم تا بینیم چی از توش در میاد
فردا هم می خوام آخرین پست سال ۸۸ رو بنویسم و تا ببینیم در سال آینده یار کرا خواهد و میلش به که باشد!
خوب امروز ۵ شنبه است و دو روز مونده به سال جدید و این پیگیری نامه ها هم موند برای سال جدید با این سرما خوردگی شدید من که فکر کنم تا شنبه خوب نشه ! البته خودمو بسته ام به سوپ و مواظبت های بهداشتی را هم تشدید کرده ام تا زود خوب شم و به سال جدید این سرما خوردگی منتقل نشه !
به هر حال امسال هم با همه فراز و نشیب ها گذشت و بنده به تجارب خودم در شناخت ادمها و برخی موضوعات اضافه کردم و همین طور ایده های جدیدی به ذهنم خطور کرد و آنها را نوشته ام تا ببینم کجا می تونم به پول تبدیل کنم.
و همین طور اگر نامه ها و حقوق مربوط به اونها داده نشه فقط در سطح بین المللی خواهم نوشت و فکر می کنم انعکاسش هم خوب خواهد بود و هم ارزشیابی اون هم راحت تر است و برخی هم حداقل خواهند دید که افکار بنده در درون مرزها مشتری ندارد بلکه در خارج از کشور بیشتر و بهتر برد دارد.
و این شهر ما هم با تمام افت و خیزهای داخلی و بیرونی تحولات با سرعت های مختلف در حال وقوع است و امیدوارم که مسئولان در پیگیری مصوبات استانی بیشتر و با سرعت بالاتری عمل کنند. تا این استان به سمت توسعه همه جانبه قدمهای پرشتاب تری بردارد.
خدا کند امسال سال به ثمر نشستن مصوبات قبلی و همچنین مصوبات جدید برای توسعه استان باشد
و همین طور شروعی جدید در زندگی بنده باشد و من هم هر چه تلاش می کنم که به سمت فعالیت های صرفا فکری برم می بینم که باز گاهی اون مسائل گذشته ناخواسته برای من تکرار می شوند و البته راهش رو هم فکر کنم پیدا کرده ام قطع ارتباط همه جانبه با این افراد گذشته ٬ به همین خاطر قید پردیس رو با اون رفتارهای اون روز ناشران اکاذیب؛ برای مدتی زدم تا برخی بیشتر به عواقب کارهاشون فکر کنند و همین طور خودم با خیال راحت تری به تحقیقاتم برسم چون اینها تو پردیس باز می تونستند با ابزارهایی که دارند در روند فعالیت های تحقیقاتی بنده مانع ایجاد کنند و یا باز روند سرقت ادامه یابد و عملا فعالیت های بنده ابتر می موند ! و فعالیت های بنده هم یک نوع مشروعیت برای اینها به همراه داشت ! چون اینها خودشون که کار علمی نمی کنند بلکه کارهای دیگران رو به حساب خودشان می نویسند یعنی وقتی امار ارایه میشه اسم اینها رو که نگاه نمی کنند بلکه کل پردیس نوشته میشه ! و این متاسفانه کم کاری اینها رو پوشش می ده !
به هر حال من امسال در این شهر نیستم و همین طور در این شهر هستم !
و همین طور فعالیتهای یادگیری رو تشدید خواهم کرد چون کلی سی دی آموزشی گرفته ام که باید وقت بزارم اونها رو یادبگیرم و همین طور سرچ از طریق کافی نت فکر کنم به صرفه تره ! اینجا فقط یه فلاش نیاز است تا سرچ انجام بدم بیارمبریزم به هارد !
و همین طور ایمن تره مگر اینکه دوتا کامپیوتر بخرم! که فعلا منتفی است چون جبیب خالی است!
این مسابقه فرهنگ عاشورایی هم کلک پردازی بود ! و من هم دیگه انگیزه ای برای نوشتن ندارم ! خلاقیت و نو آوری با انگیزه حاصل می شود نه با شعار و کارگاه ! یعنی اونچیزی که نوآوران را به حرکت وادار می کند منافع مادی و معنوی کارشان است وقتی بنده بنویسم و به نام دیگری چاپ شود و حقوق مادی و معنوی اون محفوظ نباشد اولین قدم نو آوری شکسته شده است ! سودهای زیادی که نواوران در طول مدت کم بدست می آورند قوه محرکه نو آوران برای ادامه فعالیت هایشان است !
به هر حال امیدواریم که اون باشگاه نگاه جوان هم با سعه صدر بیشتری به موضوع نگاه کنند و دوباره یک مروری کنند و یک لب تاب به بنده بدهند تا راحت تر بنویسم!
مدل رفتاری من از باورها و روندهای تحقیقاتی ا م پیروی می کند یعنی کسی در چهار چوب های شرعی و قانونی و اخلاقی عمل کند و همین طور اهل تحقیق به معنی واقعی کلمه باشد و حقوق مادی و معنوی فعالیت های بنده محفوظ باشد بنده با اون می توانم حسن همجواری همراه با احترام متقابل داشته باشم! و الا نه ! و هر گونه حرکت در خارج از این موارد نتیجه عکس خواهد داد و البته من هم دنبال فعالیت مشترک نیستم ! یعنی اگر موسسه ای دنبال این باشد که بنده طرحی از فعالیت های آنها را انجام بدهم در این مورد می شود صحبت کرد ٬ البته روشن است که اگر این پیشنهاد از طرف موسساتی که قبلا بنده با انها فعالیت انجام داده ام باشد و حقوق بنده را نداده اند و یا کار شکنی کرده اند مورد قبول نخواهد بود.
داد زد چرا کسی به دادمان نمی رسد؟
دستهای عاشقانه تا دهان نمی رسد !
داد زد تمام چیزهای خوب از شماست
نان و عشق و گل چرا به دیگران نمی رسد؟
گفت : ای خدای مهربان به من بگو چرا
حرفهای ما به گوش اسمان نمی رسد؟
گفتم اری اری اعتراض و عشق ٬حق ماست
حق مردمی که دستشان به نان نمی رسد
منکران عشق را نگاه کن ٬تمام شان
عاشق اند و عاشقی به فکرشان نمی رسد
علیرضا قزوه
**************
بگو بگو که پریدن چقدر مشگل بود
به بام صبح رسیدن چقدر مشگل بود
غرور جاری صد رود را سفر کردن
به عمق چشمه رسیدن چقدر مشگل بود
کنار نام تو ماندن چقدر ساده و سهل
ولیک با تو پریدن چقدر مشگل بود
به کوچه های عطشناک فصل تابستان
چنان نسیم وزیدن چقدر مشگل بود
به عقل تکیه نکردن همیشه بود اسان
زدام جهل رهیدن چقدر مشگل بود
همیشه باورمان رو به قبله داشت چه حیف
ندای کعبه شنیدن چقدر مشگل بود
اگر چه لحظه دیدار عشق لذت داشت
به درک عشق رسیدن چقدر مشگل بود
سمیمین دخت وحیدی
*****************
امروز شاید باید از خون گلو خورد
نان شرف ٬از سفره های آرزو خورد
بوی ریا پر کرده ذهن دست ها را
ای کاش میشد ٬ لقمه ای بی رنگ و بو خورد
خشکیده چاه زمزم اما وحشتی نیست
گر تشنه باشی ٬می شود از آبرو خورد
سید ضیائ الدین شفیعی
****************
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی کاین چنین مان می خواست
اگر چه باغچه هار ا کسی لکد کرده
ولی بهار فقط در تصرف گلهاست
سهیل محمودی
****************
نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند
این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی
این سفر هم ره تاریخ به جا می ماند
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دل سیر زهر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانه واماندن ما
همچو داغی به دل حادثه ها می ماند
بی صدا تر زسکوتیم ٬ولی گاه خروش
نعره ماست که در گوش شما می ماند
بروید ای دل تان نیمه که در شیوه ما
مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند !
محمد علی بهمنی
از آرواره های همین لاشه خواره ها
بنویس بر کتیبه این سنگواره ها
از ارواره های همین لاشه خواره ها
نوبت به افرینش تندیس می رسد
روزی که خاک می شود این آرواره ها !
گاهی سکوت سنگی خود را شکسته اند
این نقشهای حک شده بر سنگ واره ها
این قصه را به روشنی روز خوانده ایم
میخی که نیست خط غبار هزاره ها
تصویری از شمارش معکوس زندگی است
وقتی که مرگ می وزد از گاهواره ها
در دامن عقیل مگر مسلمی گذاشت
نیرنگ کوفیانه دارالعماره ها؟
این ابرهای تیره مجالی نمی دهند
تا درد دل کنیم با ستاره ها
اما هنوز آینه داریم در بغل
یعنی نشسته ایم به شوق نظاره ها
قد می کشد هنوز علی (ع) از دل پگاه
چون قامت رسای اذانت از مناره ها
******
با صدای گریه ای گاهی سکوت شب شکست !
جاده می پیچد به خود کز دشت گردی برنخواست
گردی از راه عبور رهنوردی برنخواست !
شیهه ای ٬ بانگ درایی برنخواست
با صدای گریه ای گاهی سکوت شب شکست
گلخروشی ورنه از حلقوم مردی برنخواست
خلوت ما را چراغ لاله ای روشن نکرد
وز دل آتش به جانی آه سردی برنخواست
مردم از بی همزبانی ها کزین نامردمان
از پی همدردی ما اهل دردی برنخواست
بی غباری ها گواه خاکساریهای ماست
سایه سان بر خاک افتادیم و گردی برنخواست
محمد علی مجاهدی
**********
من بیابانی ام ٬ این بیشه مرا راحت نیست
سخت دلتنگم ٬ دلتنگم ٬ دلتنگ از شهر
بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر
بار کن بار کن این دخمه طراران است
بار کن ٬ همه برف است اگر باران است
بار کن دیو نیم ٬ طاقت دیوارم نیست
ماهی گول نیم ٬ تاب خشن سارم نیست
من بیابانی ام ٬ این بیشه مرا راحت نیست
بار کن ٬عرصه جولان من این ساحت نیست !
کم خود گیر به خیل و رمه بر می گردیم
بار کن جان برادر همه برمی گردیم !
********
اینجا جهان شب است و ٬ ولی بی کرانه نیست
اینجا خوش است ضجه زنجیریان هنوز
مردم کش است دشنه تقدیریان هنوز
اینجا هنوز عرصه گیر و کشاکش است
اینجا هنوز خواب اسارت مشوش است
اینجا جهان شب است و ٬ ولی بی کرانه نیست
فردای روشنایی ره بی بهانه نیست !
علی معلم
********
«آیا» زیاد رفت و «چرا » در گلو شکست
اواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ٬ صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ٬ کس به داغ دل باغ ٬ دل نداد
ای وای ! های های عزا در گلو شکست
آن روز های خوب که دیدم ٬ خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت
آیا زیادرفت و چرا در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و افرین و دعا در گلو شکست
قیصر امین پور
************
بله٬ اینجا برادر نیز دشمن می شود با من !
شما کاغذ پران بازید و ما کاغذ پران ٬ مردم
بله ٬ این است تقسیم زمین و اسمان ٬ٌمردم
شما روی زمین با چرخه تقدیر شنگیدن
و ما در اسمان با طالع بی پیر جنگیدین
شما شادان که اینک از چه سویی باد می آید
و ما را هر نفس مرگی دگر در یاد می آید
کسی در اسمان گردن به گردن می شود با من
بله ٬اینجا برادر نیز دشمن می شود با من
دمی با او شکست می اید دمی با من شکست می آید
و آزادی ٬ که آخر در بهای جان به دست آید
و آزادی ... که دستی باز میگیرد زحلقومم
بله ٬ عمری است با یک هستی و صد مرگ محکومم
هنوزم پایبند چرخه تقدیر باید شد
و با چندین برادر باز هم درگیر باید شد
شما کاغذ پران بازید و ما کاغذ پران ٬ آری
چنین بوده است تقدیر ضعیف و پهلوان ٬ آری
فدای زندگی تان کرد باید زندگانی ها
که شاید شادمان گردید از این کاغذ پرانی ها !
محمد کاظم کاظمی
**********
کی حصار بهار ماست !
ای درختان بی ثمر ! چونتان باد و چندتان
باد را تکه تکه کرد ٬ شاخه های بلندتان
نیش دارید مثل مار ! بدتر از سیم خاردار !
افت باغهای ماست ٬ زردی پوزخندتان
ای خموشان در کمین ! مارهای در آستین !
جان نیلوفران باغ ٬ دورباد از گزندتان
هم نمکریز داغ هاست ٬ پنجه شاخه هایتان
هم گلو سوز باغهاست ٬ جرعه ابگندتان
ای تن از فرط خستگی ٬ در فرود شکستگی
کی حصار بهار ماست قامت نیم بندتان
وهم یک خواب بیش نیست ٬ خلوت بی فروغتان
جز خیالات خویش نیست ٬ سینه درد مندتان
اه ای جویبارها ! کهن جامگان زرد
جرعه نوش هوس شود ٬ جان آیینه بندتان
*********
پرده دار حرم و عطر و کبوتر شده اید
کی به سامان برسانند پریشانی تان
با جهالت به هم امیخت مسلمانی تان
پرده دار حرم و عطر و کبوتر شده اید
خاک این دولت ناخواسته ارزانی تان
بر سر سفره عشقید ولی دست خدا
دوزخی ریخته در کاسه پیشانی تان
گوشه ای یافتم از حکمت پیران عجم
افعی خفته به گنج است نگهبانی تان
عبدالجبار کاکایی
**********
مثل تمام قطره شبنم های کوچک
هر روز با انبوهی از غمهای کوچک
گم می شوم در بین آدم های کوچک
سرمایه احساس من مشتی دو بیتی است
عمری است می بالم به این غم های کوچک
گلبرگها هم پاکی ام را می شناسند
مثل تمام قطره شبنم های کوچک
با ان که بیهودست اما می سپارم
زخم بزرگم را به مرهم های کوچک
پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی
در سینه هامان این محرم های کوچک
غم های مان اندازه صحرا بزرگ اند
ما را نمی فهمند آدم های کوچک
سعید بیابانکی
************
گردن به جز برای خدا خم نمی کنیم
ما گر چه از شکوه کسی کم نمی کنیم
گردن به جز برای خدا خم نمی کنیم
اهل صراحتیم و در این روزگار تلخ
لبخند گنگ و گریه مبهم نمی کنیم
در این کویر تفته اگر داغ هم شویم
خود را ذلیل منت مرهم نمی کنیم
خون می خوریم و با گذر از خون دیگران
شوکت برای خویش فراهم نمی کنیم
الوده گر شود به غباری ز منتی
حتی نظر به کوثر و زمزم نمی کنیم
ای سیب های شیطنت الود٬ گم شوید
ما اقتدا به حضرت آدم نمی کنیم
کاووس حسنلی
***************
یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید
عشق پرواز بلندی است مرا پر بدهید
به من آندیشه از مرز فراتر بدهید
من به دنبال دل گمشده ای می گردم
یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید
تا درختان جوان ٬ راه مرا سد نکنند
برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید
یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید
باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید
آتش از سینه آن سرو جوان بردارید
شعله اش را به درختان تناور بدهید
تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند
به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید
************
تا شهر فرداهای نا معلوم
از این جا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد
بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟
از اینجا می روم شاید همین امروز یا فردا
تو خواهی ماند تنها در حصار خشتهایی سرد
از اینجا می روم تا شهر فرداهای نامعلوم
که آنجا سرنوشتم ٬ هر چه پیش اورد ٬ پیش آورد
از اینجا می روم اینجا کسی ایینه باور نیست
که دارد آسمانش سنگ می بارد ٬زمینش گرد
دریغا دیر ٬ خیلی دیر ٬ خیلی دیر فهمیدم
که من چندی است هستم از مدار اعتنایت طرد
در ان آغاز بعد از من ٬ در این پایان بعد از تو
که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد
تو را در خوابهایم بعد از این دیگر نخواهم دید
تو را با اب ها ٬ آیینه ها معنا نخواهم نکرد
محمد سلمانی
************
ای مردم دریا ! برسانید به آبم !
حیرت زده ام تشنه یک جرعه جوابم
ای مردم دریا ! برسانید به آبم
آیا پس از این دشت ٬ رهی هست ؟ دهی هست ؟
یا اینکه به بیراهه دودید است شتابم
من کوزه به دوش امده ام چشمه به چشمه
شاید که تورا ای عطش گنگ ! بیابم
آهی و نگاهی و .... دریغا که خطا بود
یک عمر که با اینه ها بود خطابم
هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن
هر شب من و اندوه که حیف آمد و گل کرد
یک شعله نوشتند ملایک به حسابم
می نوشم از این تلخ ٬ اگر آتش ٬ اگر آب
حیرت زده ام ٬ تشنه یک جرعه جوابم
سید علی میر افضلی
کی می رسد باران
خشک امد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه می گویند :« میگریند روی ساحل
سوگواران در میان سوگواران »
قاصد روزان ابری ٬ داروک ! کی میرسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اظاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجر یاران -
قاصد روزان ابری ٬ داروک! کی می رسد باران؟
نیما یوشیج
********
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران !
جام دریا از شراب بوسه خورشید لبریز است.
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران
خیال انگیز !
ما به قدر جام چشمان خود ٬
از افسوس این میخانه
سر مستیم
در من این احساس
مهر می ورزیم ٬
پس هستیم !
فریدون مشیری
هر کس برای تامین معاش زندگی از طریق حلال حرکت کند و در این راه بمیرد شهید است
هر کس در راه علم جویی حرکت کند و در این راه بمیرد شهید است
هر کس در راه دافاع آبرو و حیثیت خود حرکت کند و در این راه بمیرد شهید است .
هر کس در راه امر به معروف ونهی از منکر حرکت کند و بمیرد شهید است .
هر کس درراه دفاع از مظلومی حرکت کند و در این راه بمیرد شهید است
هر کس عاشق شود و عفت ورزد اگر در این راه بمیرد همچون شهید است
و............
**********
معبودم !
متبرکم گردان به نامت
متبلورم گردان به عبادتت
متذکرم گردان به ذکرت
مرحمتم گردان به رحمتت
مسخرم گردان به قدرتت
مسرورم گردان به دیدارت
مطلعم گردان به دانایی ات
معطرم گردان به شمیمت
مقدسم گردان به قداستت
محتاجم گردان به مهرت
متاثرم گردان به قهرت
معتفکم گردان به عشقت
مایلم گردان به درگاهت
متبسم گردان به مشاهدتت
محتاجم گردان به خودت
مستغنی ام گردان به غیر خودت
معبودم !
مرا متبرک گردان به نامت !
هر چه از ایام آن دوران گذشت
هرچه کردی هر چه بودی آن گذشت
حالیا از نو عمل آغاز کن
باب عشق دیگری را باز کن
*******
ای کاش آن لطیف تر از بوی گل شبی
اهسته با شمیم سحرگاه می رسید
راه امید بسته مگر اینکه باز دوست
چون میهمان سرزده از راه میرسید
********
خانه دوست کجاست ؟!
«خانه دوست کجاست » در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها
بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
« نرسیده به درخت ٬
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که ازپشت بلوغ ٬ سربدر می اورد .
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل ٬
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا ٬ خش و خشی می شنوی :
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا ٬ جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست »
سهراب سپهری
*****
به کجا چنین شتابان ؟!
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ٬
هوس سفرنداری
زغبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما ٬ چه کنم که بسته پایم
سفرت به خیر اما ٬ تو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت ٬ به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران ٬ برسان سلام مارا
شفیعی کد کنی
*****
ما ز بالا ئیم و بالا می رویم
ماز بالائیم و بالا می رویم
ما زدریاییم و دریا می رویم
ما از انجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
کشتی نوحیم و در طوفان نوح
لاجرم بی دست و بی پا میرویم
همچو موج از خود بر اوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلی می رویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما ازرشک بی ما می رویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا می رویم
مولانا