یکی از چیزهایی که منو بیشتر به فکر فرو میبره و تو خلوتهای خودم همیشه باهاش کلنجار میرم این تعلیم و تربیت در دوره کودکی است یعنی تو کشورما بوده که نوابغ بزرگی برخواسته اند و این کشور بزرگ بدون پشتوانه تربیتی به ویژه در دوران کودکی امکان تحویل چنین بزرگانی رو نداشته است و وقتی در این وبلاگ در زمینه نحوه ارایه مطالب به بچه ها مطالبی رو خوندم بهتر دیدم که این مورد توضیحی بدهم
تربیت در دوران کودکی بیشتر آینده محور است یعنی طوری برنامه ها طراحی و اجرا میشود که آینده آثار آن قابل مشاهده باشد و در عین حال با اقتضائات دوران کودکی قابل جمع باشد بیشترین علاقه کودک در سنین پایین سرگرمی و خنده و بازی است و از این نظر مربیان به دنبال استفاده از این نقطه قوت در کودکان هستند تا آنها مطالبی را به ضمیر ناخود آگاه کودک منتقل کنند تا در آینده وقتی خودشان در جریان کاری که مرتبط با این نوع اطلاعات هست قرار میگیرند در آن موارد کمی تامل کنند
البته وقتی این تعالیم در سطح جامعه حالت تاییدی داشته باشد امکان تکرار آن در اینده زیاد است و چنانچه اطلاعات ارایه شده در سطح جامعه در طول زمان مکرر رد شود و یا متناقض مشاهده شود امکان عدم ادامه مفاهیم و رفتارهای ناشی از ان افزایش می یابد
به خاطر همین است که با همه تاکیدات متون درسی درزمینه حفظ محیط زیست از دوران ابتدایی تا دبیرستان که به دانش اموزان گفته می شود اما کمتر مورد توجه فارغ التحصیلان قرار میگیرد چرا که در سطح جامعه مخصوصا اولیا و مدیران و مجریان؛ نقض قوانین خیلی محسوس است!
نگاه کنید به مراسم چهار شنبه سوری رو که همه دست به دست هم میدهند تا نصف روز رو آتش بازی کنند و تلاش می کنند سوزاندن بقایای گیاهی رو به عناوین مختلف مشروع جلوه دهند ویا روز سیزده بدر را ببینید که همه در یک روز به طبیعت هجوم میبرند و هر چه بدست شان میرسد اعم از درخت و بوته های چند ساله را قطع میکنند و اتش می زنند !
حالا فکر میکنید کودکان ما در آینده توان اثر گذاری مثبت در زمینه حفظ محیط زیست رو خواهند داشت ؟
البته دنیای کودکان با تمام سادگی های ظاهری پیچیدگی های خاص خود را نیز همراه دارد و هنوز تحقیقات زیادی نیاز است تا فرایند واقعی یادگیری در کودکان کشف شود چون کلید بسیاری از سوالات در فهم بشر به این دوران برمی گردد و از همه مهمتر سوالات صریح و جدیدی است که کودکان مطرح میکنند به طوری که پدران و مادران این کودکان اغلب از پاسخ دادن به این سوالات عاجز هستند و در عین حال متعجب هستند که این سوالات از کجا به ذهنشان می رسد !
سلام. من بدجوری با شما موافقم. بچه های ما اونچیزی می شن که ما هستیم نه اون چیزی که ما می خوایم. واقعیت اینه که ما اگر درست زندگی کنیم و کاری که باعث ناراحتی خدا و خلق خدا نشه انجام ندیم، دیگه نیازی نیست نگران آینده ای باشیم که بچه هامون توش هستن و ما نیستیم. به خودم که نگاه می کنم می بینم خیلی شبیه اون چیزی شدم که پدر و مادرم بودن و این به من این آرامش رو می ده که اگر بخوام نسل بعد حرفم رو بفهمه، می دونم با چه زبونی باید باهاش حرف بزنم.